تبليغاتX
.

.

من غریبه ی دیروزم آشنای امروز و فراموش شده ی فردا.......

پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی.

************

دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني. دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند. دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود. دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود. ودوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.

************

کاش ای کاش میشد با حرارت خورشید ریشه های بیگانگی و تردید را سوزاند ..ای کاش میشد از قفس تنگ حسرت و اندوه به آسمان آبی آرزوها پر کشید و بر بالاترین قله ایثار و مهربانی آشیانه ساخت .ای کاش میشد با ریشه هایی از ایمان یا شاخه هایی از اعتماد و یکدلی با برگ هایی از تقوا و گلبرگ هایی از صفا و صمیمیت با هر چشمه ایی از عاطفه و مهر ومحبت در میان بوستانی از گذشت ومهربانی و دور از نامهربانی ها زندگی کرد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 16:25  توسط محسن وفرشاد  | 

   همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترمترند .

 همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند .

 همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند .

 همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند...

البته تبعيضي در كارنيست .

در كل همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بعضي‌ها برابرترند..

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 18:41  توسط محسن وفرشاد  | 

انسان آنقدر عمر ندارد که نيمي از آن را صرف نزاع و ستيزه کند

    

مهربانيهاي کوچک را فراموش نکن و تقصيرات کوچک را به ياد نداشته باش

                                  

راضي به مشارکت شاديهای خود و راضي به مشارکت در غصه هاي ديگران باش

                                

کساني که تو را دوست دارند دوست بدار و کساني که تو را دوست ندارند هم دوست بدار چون ممکن است آنها تغيير کنند

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 20:52  توسط محسن وفرشاد  | 

زندگي چيست؟!!

زندگي دخمه اي تاريک و طولاني است که هر چه بيشتر در آن غوطه مي خوري

به همان نسبت از آن بيزاري مي جويي،هر چه بيشتر ببيني مشمئزتر خواهي بود

و در پايان زندگي قماريست که جايزه اش:

                   مرگ(Die)است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 20:20  توسط محسن وفرشاد  | 


 آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است

هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتی اگر توش شکست بخوری .......اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره می تونه یه تجربه هم بجا بزاره.

وقتی دلم برات تنگ میشه میرم پشت ابرها زار زار گریه میکنم پس یادت باشه هر وقت بارون اومد بدون دلم برات تنگ شده.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 19:8  توسط محسن وفرشاد  | 

                                                                                                                 : Helen keller says 

                  the best &most beautiful things in the world

can not be seen nor touched but are felt in the heart

        

گراميترين و زيبا ترين در جهان،نه ديده ميشوند و نه لمس مي شوند.آنها را بايد تنها در دل لمس کرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 20:39  توسط محسن وفرشاد  | 

سلام دوستان از همتون معذرت می خوام بنا به در خواست دوستی آفه قبلی رو پاک کردم  ولی عکسشو پاک نکردم.تا آفه بعدی که فکر کنم امشب باشه به خدا میسپارمتون

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 18:45  توسط محسن وفرشاد  | 


هميشه بياد داشته باش تا به فراموشي بسپاري آنچه را اندوهگينت مي سازد،
اما هرگز فراموش مکن بياد داشته باشي آنچه را شادمانت مي سازد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 20:7  توسط محسن وفرشاد  | 

بعضي آدما ممکنه هر روز بيان از کنارت رد بشن اما برات اهميت نداشته باشن،اما دليل نميشه که اونا بي اهميت باشن،بعضي آدما هم هستن که برات خيلي مهمن اما دليل نميشه که آدم مهمي باشن،اما چيزي که از همه بيشتر مهمه اينه که هر آدمي هر چقدر هم کم اهميت باشه حداقل برا يه نفر اهميت داره.....

 

 


اگه يکم فکر کني ميبيني زندگي ارزش زنده بودن رو نداره.اگه يکم بيشتر فکر کني ميبيني زندگي ارزش مردنم نداره،اما اگه خيلي فکر کني ميبيني مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن رو نداره .هميشه يادت باشه چيزي که امروز داري شايد آرزوي ديروزت بوده و بزرگترين آرزوي فردات پس هميشه سعي کن قدر چيزي که امروز داري بدوني.

 


من از خدا يه گل خواستم اون به من يه باغ داد من از خدا يه درخت خواستم اون به من يه جنگل داد ن خدا يه دوست خواستم اون به من تو رو داد اگه اينو برام پس بفرستي از بهترين دوستام هستي

 


اگه خواستي قاتل شي همه رو بکش،چون اگه يه نفرم زنده بذاري مياد و انتقام بقيه رو ازت مي گيره.... اکه خواستي عاشق شي وايسا تا خود طرف اينو بفهمه ،چون اگه تو بهش بگي بهت ميگه:لوس ،احمق،نفهم!اگه خواستي پولدار شي حتما از راه خلاف وارد شو.اگه خواستي (جي اف/بي اف) پيدا کني خوش تيپ باش،يکم خرج کن،يکم خر شو....اگه خواستي علاف شي،يه بار ديگه اين اف رو بخون

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 19:46  توسط محسن وفرشاد  | 


اگر يک نفرو خيلي دوسش داري آزادش بذار، بذار هر جا دلش خواست بره، اگر برگشت باشه مال خودت تا قيامت اگر هم برنگشت بدون هيچ وقت مال تو نبوده که بخواي چيزي رو از دست داده باشي.

                  


شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!ولي تو اونو نميبيني؟؟شايدم هيچ وقت نبيني.

 


عشق نميپرسه که تو کي هستي،فقط ميگه که تو مال من هستي.عشق نميپرسه که اهل کجايي،فقط ميگه تو قلب من زندگي ميکني.عشق نميپرسه که تو چي کار ميکني،فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته.عشق نميپرسه چرا دور هستي،فقط ميگه هميشه با من هستي.

 

 

منتظر باش اما معطل نشو،تحمل کن اما توقف نکن،قاطع باش اما لجباز نباش،صريح باش اما گستاخ نباش،بگو آره اما نگو حتما،بگو نه ولي نگو ابدا(اين يعني همه چي باش و هيچي نباش )

 


جالبه شبي خواب ديدم با خدا کنار ساحل قدم مي زنم ، رد پاي هر دوي ما روي ساحل بود،وقتي برگشتمو به گذشته نگاه کردم،ديدم در مواقع سختي تنها يک رد پا کنار ساحل است،پس به خدا گله کردم و گفتم: خدايا چرا در مواقع سختي مارا تنها گذاشتي،خدا لبخندي زد گفت:در اون مواقع تو بر دوش من بودي.....

 

 

فرصتي نيست تا بينديشم فرصتي نيست تا رسيدن مرگ من به اميد قطره اي باران له شدم زير دانه هاي تگرگ فرصتي نيست تا بينديشم وقت رفتن هميشه نزديک است جاده ها پر ز اشتياق منند آسمان هم هميشه تاريک است فرصتي نيست تا بينديشم شعله شمع رو به خاموشيست لحظه ها را ز ياد خواهم برد بهترين چاره هم فراموشيست فرصتي نيست تا بينديشم ساده مي گويمت خداحافظ و تو را مي سپارمت به خدا و خداحافظت ... خداحافظ

 


ضعيفترين مردم کساني هستند که نتوانند راز ديگران را حفظ کنند

 

 

دوستاي خوب مثل ستارها هستن،حتي وقتي نميبينيشون خيالت راحته که سر جاشون هستن

 

 


گفتم نرو پرپر ميشم!! گفتي مي خوام رها بشم!!گفتم آخه عاشق شدم!! گفتي مي خوام تنها باشم!!گفتم دلم،گفتي بسوز،گفتم يه عمري باز هنوز!!! گفتم پس عمرم چي ميشه،گفتي هدر شد شب و روز،،!!!آي دلم!! گفتم آخه داغون ميشم!!گفتي به من خوش ميگذره!!گفتم بيا چشمام به تو!!گفتي آخه کي ميخره !!!  گفتم منو جنس مي بيني!!گفتي آره بي قيمتي!!!گفتم يه روز کسي بودم،،به من نکن بي حر متي گفتم صدام ميميره باز!گفتي به درد بسوز بساز!!گفتم حالا که پير شدم،،گفتي که از تو سير شدم!!گفتم تمنا مي کنم،،گفتي مي خوام خوردت کنم!!گفتم بيا بشکن تنو!!گفتي فراموش کن منو.......

 

همه عمرم آرزوويي که ببينم از تو روويي 

                 به کجا روم که شايد برسم به آرزويي

                                                   

 

     

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1384ساعت 19:51  توسط محسن وفرشاد  | 

لحظه ها را گذرانديم تا به خوشبختي برسيم .. غافل از اينکه .. خوشبختي همان لحظه هايي بود که مي گذرانديم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 2:3  توسط محسن وفرشاد  | 

یکی ازم پرسید منو بیشتر دوست داری یا زندگیتو من گفتم زندگیمو اونهم ناراحت شد و برای همیشه از پیش من رفت اما هیچ وقت نفهمید که اون تمام زندگیم بوده


 پشت این پنجره ها دل میگیره غم و غصه دل تو می دونی.                  وقتی از بخت خودم حرف میزنم چشام اشک بارون می شه تو می دونی. عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو می دونی.                   هرچی بهش میگم توازادی دیگه میگه من دوست دارم تو می دونی.     می خوام امشب با خودم شکوه کنم شکوه های دلم تو می دونی.        بگم ای خدا چرا بختم سیاست؟ چرا بخت من سیاست تو می دونی.    پنجره بسته می شه شب می رسه چشمام اروم نداره تو می دونی.      اگه امشب بگذره فردا می شه مگه فردا چی می شه تو می دونی.

 

شيخی بزنی فاحشه گفتا: مستی، هر لحظه بدام دگری پا بستی؛         گفتا: شيخا، هر آنچه گوئی هستم، آيا تو چنانكه می‌نمائی هستی؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 13:17  توسط محسن وفرشاد  | 

میزی برای کار کاری برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ این بود زندگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!

 

۱)سخترین قدم همان قدم اول است. ۲)اگر به راه خظا رفتی از بر گشتن نترس. ۳)ان کسی که در حال تولد نیست در حال مرگ است. ۴)زندگی ۲ نیمه است نیمه اول در انتظار نیمه دوم .نیمه ۲ در حسرت نیمه اول. ۵)به قلبت بیاموز که صندلی قلبت جای نشستن هر کسی نیست .

فصل حقیقی عشق زمانی است که دریابم هیچ کس جز ما عاشق نیست و فقط ماییم که عاشقیم

 

فرصتی نيست تا بينديشم فرصتی نيست تا رسيدن مرگ من به اميد قطره ای باران له شدم زير دانه های تگرگ فرصتی نيست تا بينديشم وقت رفتن هميشه نزديک است جاده ها پر ز اشتياق منند آسمان هم هميشه تاريک است فرصتی نيست تا بينديشم شعله شمع رو به خاموشيست لحظه ها را ز ياد خواهم برد بهترين چاره هم فراموشيست فرصتی نيست تا بينديشم ساده می گويمت خداحافظ و تو را می سپارمت به خدا و خداحافظت ... خداحافظ

 

بخشندگی را از گل بیاموز زیرا کفشی را که لهش میکند نیرخوش بو می کند

 

۱عروسک بازی کودکانه . چه اسان به تو دل باختم و از ان ساده تر رهایم کردی .گفتم حالا با عشق تو چه کنم گفتی بازی بود رهایش کن گفتم بازی زیبایی بود پس بیا بازی کنیم .گفتی بازی برای بچه هاست بزرگها زندگی میکنن.گفتم پس بیا رندگی کنیم .گفتی زندگی بازی نیست

 

خودت گفتی میمونی وهم خونمی هم نفسمی رفتی و من تنها شدم اواره دنیا شدم جنون از گرد راه رسید مجنون تو لیلا شدم دل که گرفتار تو شد مونس و غمخوار تو شد ببین

 

ای کاش بهم نمی گفتی ديگه نمی خوام ببينمت . . ای کاش بهم نمی گفتی ديگه برام گل سرخ نيار . . که . . می تونستم برات هر روز گل سرخ بيارم . . ای کاش می دونستی چقدر دوستت دارم . . ای کاش می تونستم بهت نشون بدم که چقدر دوستت دارم . . ای کاش اشکی داشتم که هديه می کردم . . ای کاش با من بودی . . ای کاش من خودم بودم . . ای کاش يکم صبرم زياد تر بود . . فقط يکم . . ای کاش يکم اون روز رو فراموش می کردم . . ای کاش تمام اين کاش ها واقعی بودن

 

ديروز يکی از من پرسيد: "برزگترين گناهت چی بوده؟" اون موقع اصلا حضور ذهن نداشتم. اين سوال هم خيلی تکينيکی بود! بهش گفتم: "هيچی! کار٬ خونه٬ کامپيوتر٬ خواب٬ ..." بعد از اينکه رفت همين جور داشتم به سوالش فکر می کردم. خيلی سوال جالبی بود. اصلا تاحالا فکرشم نکرده بودم! ولی الان می دونم! بزرگترين گناه من٬ اين بود که عاشق شدم! يا نه. عاشق شدن که گناه نيست! بذار درستش کنم. بزرگترين گناه من٬ اين بود که رازم رو به تو گفتم! تو هم هر روز از من فاصله گرفتی! فقط به خاطر يک جمله. جمله ای که ديگه به هيچ کسی نخواهم گفت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 18:0  توسط محسن وفرشاد  | 

نمی خواهم بگویی دوستت دارم ... چون می گویی باران را هم دوست دارم اما وقتی زیر باران خسته می شوی از آن فرار می کنی... می گویی آفتاب را دوست دارم اما وقتی نور شدید آن تنت را می سوزاند از آن گریزان می شوی... می گویی نسیم را دوست دارم ... اما وقتی نسیم تبدیل به باد می شود از آن نیز متفر می شوی...می خواهم مرا همچون قلبی که در سینه ات می تپد دوست داشته باشی چون نمي تواني از آن گريزان باشي

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 17:57  توسط محسن وفرشاد  | 

وای که چقدر این دل عاشق بلاست میون دل با من همیشه دعواست به دل مبگم غم و تو خونت راه نده میگه جوونم مهموون حبیب خداست چی می شه گفت به این دل دیوونه هرچی میگم باز میگیره بهوونه کاشکی دلم غصه پنهوون نداشت خونه دل حیاط و ایوون نداشت پر می کشید خنده روی لبانم ابر چشمام یه قطره باروون نداشت چی می شه گفت به این دل دیوونه هر چی میگم باز می گیره بهوونه
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 17:32  توسط محسن وفرشاد  | 

آفهای عاشقانه

وقتي که شانه هايم در زير بار حادثه مي خواست بشکند يک لحظه از خيال پريشان من گذشت: بر شانه هاي تو.... بر شانه هاي تو.. بر شانه هاي تو... تو...تو...تو

 


 شما نمی توانید کسی را وادار کنید که دوستتان بدارد اما می توانید به فردی تبدیل شوید که دوستش دارند. هرگز دوست قدیمی را از دست ندهید جانشینی برای ان نیست دوستی مانند شراب است هر چه کهنه تر بهتر.

 


 باران را دوست دارم چون وقتی گریه میکنم کسی اشکهایم را نمی بیند تاریکی را دوست دارم چون خیلی چیزهایی که نمی خواهم نمی بینم اینجا جلوتر نمیشه رفت ادمها از دور دیدنی تر هستند به امید بهتر نوشتن.

 

آن روز که اتش محبت افروخت    

عاشق روش سوز ز معشوق اموخت

از جانب دوست سر زد این سوز وگداز 

تا در نگرفت شمع ٫پروانه نسوخت

عشق امدو گرد فتنه بر جانم بیخت  

زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت

عقلم شد و هوشم رفت ودانش بگریخت

جز دیده که هر چه داشت بر پایم ریخت

(کمر بی وفایی بشکنه)

 

دیگه این قوزک پا یاری رفتن نداره لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره چشای همیشه گریون اخه شستن نداره تن سردم دیگه جایی برا خفتن نداره.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 12:37  توسط محسن وفرشاد  | 


هنگامي که هنوز چيزي براي بخشيدن داري،هرگز نا اميد نشو. هيچ چيز واقعا به پايان نمي رسد تا لحظه اي که خودت دست از تلاش برداري. از مواجه شدن با خطرات نترس؛زيرا بدين ترتيب فرصت مي يابي که بيا موزي چقدر بايد شجاع باشي. با گفتن اينکه :"يافتن عشق غير ممکن است" مانع ورود عشق به زندگي خود مشو
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 20:6  توسط محسن وفرشاد  | 

بازم زندگی


زندگي منشوريست که به اندازه هر طيفِ برون آمده از لؤلؤ آن ، رنگ در بطن وجودِ دل انسان آيد . رنگي از جنس محبت يا عشق ، رنگي از جنس تنفر از رشک . زندگي ، کوچه اي بن بست است که اگر خرق کني ديوارش ، در پس آن ديوار، کوچه اي ديگر هست. کوچه اي که شايد در کنار جويش کودکي بازيگوش با نوايي پر شور قايق انداخته بر رود خيال ، ناخدايش گشته
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 20:0  توسط محسن وفرشاد  | 

عاشقانه ازدواج کن تا عاقلانه جدا شوی عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 19:7  توسط محسن وفرشاد  | 

عاشقی

روزي مجنون بوسه زد بر پاي سگ .گفتن اي ديوانه آخر اين چه بود . گفت اين سگ گاهگاه كوي ليلي رفته بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 18:23  توسط محسن وفرشاد  | 

بودیم و کسی پاس نمیداشت که بودیم

                                                      باشد که نباشیم بدانند که بودیم

                                                      

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 16:36  توسط محسن وفرشاد  | 

ضرب المثلهایه امروزی

۱-گربه دستش به گوشت نمیرسه میگه عیب نداره بجاش سویا میخورم .

۲-یک سوزن به خودت بزن ولی مواظب باش آلوده به اچ.آی.وی نباشه.

۳-با حلوا حلوا کردن مرده خور سیر نمیشه.

۴-خر ما از کرگی تر مزش ای.بی.اس بود.

۵-یارو پول نداشت خونه بسازه میگفت شهرداری تراکم نمیده.

۶-یکی رو تو ده راه نمیدادن سراغ گرین کارت رو میگرفت.

۷-مرغ همسایه سوخاریه.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 16:21  توسط محسن وفرشاد  | 

زندگی

زندگی سوختن و ساختن است.بی سبب تجربه آموختن است.زندگی کهنه قماری بیش نیست. این چه قماریست که همش باختن است

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1384ساعت 15:42  توسط محسن وفرشاد  | 

 به جاي دسته گلي كه فردا براي قبرم نثار ميكني امروز با شاخه گلي كوچك يادم كن به جاي سيل اشك كه فردا به مزارم مي ريزي امروز با تبسمي شادم كن به جاي آن متن هاي تسليت گونه كه فردا در روزنامه ها برام مي نويسي امروز با پيام كوچكي خوشحالم كن من امروز به تو نياز دارم نه فردا. 

.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 19:29  توسط محسن وفرشاد  | 

دنیاسه رکن دارد:۱ـ اصلا"عاشق نشو۲ـ اگرعاشق شدی واسه معشوقت بمیر۳ـ اگه مردی خاک برسربی جنبت کنم. 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 15:2  توسط محسن وفرشاد  | 

قصه از کجا شروع شد.از چت و میل شبونه.ازپی ام دادن تو روم و یه سلام عاشقونه.آن شدم به مهربونی که بگم با تو می چتم.تا بگم بمونی آن لاین از فرند لیست قشنگم.باز آفهای عاشقونه.ایمیلهای بی نشونه.این یاهو کاشکی همینجوری بمونه

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 19:24  توسط محسن وفرشاد  | 

اینم یه آفه دیگه

خیلی دوستت دارم.تو بهترین امیدهارو در قلبم اینستال کردی.عکستو در بک گراند کامپیوترم قرار دادی.تو روی قلبم با ملایمت کلیک کردی.عشق را در زندگی من ریست کرده و تمام غمهام رو شیفت دیلیت کردی.من هر جا باشم قلبم به تو کانکته.عشق تو قلب و مغز منو حک کرده.اسم تو در جای جای وجودم رجیستره.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 17:31  توسط محسن وفرشاد  | 

یکی بود یکی نبود

بازم یکی بود یکی نبود! بازم یکی بود یکی نبود ،اونی که بود تو بودی واونی که نبود من بودم!یکی داشت و یکی نداشت،اونی که داشت  تو بودی و اونی که نداشت من بودم! یکی خواست ویکی نخواست،اونی که خواست تو بودی،اونی که بی توبودن رونخواست من بودم!یکی آوردویکی نیاورد،اونی که آوردتوبودی ،اونی که جزتوبه هیچ کس ایمان نیاورد من بودم!یکی بردو یکی نبرد،اونی که برد تو بودی اونی که دل به تو باخت من بودم!یکی گفت و یکی نگفت،اونی که گفت تو بودی اونی که دوست دارم روبه هیچ کس جز تو نگفت من بودم!یکی ماندویکی نماند،اونیکه ماند تو بودی اونی که بدون تو نماند من بودم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 14:20  توسط محسن وفرشاد  | 

 ترک دلم شکست کسی به دادم نرسید گریه های تنهایی مو هیشکی به جز خودم ندید از هم دیگه جدا شدیم به راه و رسم زندگی بودن تو یه لحظه بود رفتن تو همیشگی حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم میخوام با بارون چشام فاصله رو پر بکنم

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:59  توسط محسن وفرشاد  | 

امشب شب بی کسیه یکی به دادم برسه تنهاترین مرد زمین امشب به آخر میرسه امشب شب تنهاییه سر رو زانو میزارم آخه تو اینجا نیستی و غزل غزل گریه دارم غزل غزل گریه دارم غصه نشسته رو دلم هنوز برای شونه هات ارزش اشکو قائلم حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم میخوام با بارون چشام فاصله رو پر بکنم حرفی نزن چیزی نگو فقط بزار گریه کنم میخوام با بارون چشام فاصله رو پر بکنم 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1384ساعت 19:27  توسط محسن وفرشاد  |